قانون دوم تفكر سيستمي، دريافتن الگوي تغييرات به جاي تمركز بر وقايع است. مهمترين مانع يادگيري تفكر سيستمي، تمركز بر وقايع است. ما زندگي را به صورت مجموعهاي از اتفاقات ميدانيم و براي هر اتفاق نيز يك دليل روشن و واضح ارائه مينماييم. ما معمولاً عادت داريم فقط تغييرات ناگهاني محيط و سيستم را درك نماييم و از درك تغييرات تدريجي عاجزيم. نكتهي اصلي اين است كه امروزه اصليترين تهديدات كه متوجه كشورها، جامعهها، اقتصادها و ملتهاست، نتيجه فرآيندهاي آرام و تدريجي هستند نه وقايع ناگهاني.
براي درك بهتر اين موضوع بهترين مثال همان داستان بسيار معروف قورباغه پخته است. طبق اين داستان اگر يك قوباغه را در آب داغ بياندازيد، فوراً عكسلالعمل نشان داده و خود را از داخل آب داغ به بيرون پرتاب ميكند و خود را نجات ميدهد. ولي اگر او را در آب خنك انداخته و به تدريج گرم و داغ نماييد، قورباغه در آب ميماند. همچنان كه آب گرمتر ميشود بدن قورباغه نيز شلتر ميشود و در نهايت نيز در آب داغ خواهد مرد. چون ساختار دروني قورباغه به نحوي است كه خطر را تنها در مواردي كه اتفاق ناگهاني در محيط اطرافش رخ ميدهد، تشخيص ميدهد و نه در مواردي كه خطر به صورت آرام و تدريجي گسترش مييابد.
ما هم در كشورمان گرفتار اين معضل هستيم. البته بايد توجه داشت كه رسانهها هم در اين امر مقصر هستند. مثلاً در نظر بگيريد كه در ماجراي ن.دا آق.ا سل.طان شبكههاي ماهوارهاي سايتها، وبلاگها و.... در مقابل قتل يك فرد خاص چه عملكردي داشتند و چگونه و به طرز انفجاري موضع گرفتند و هزاران تحليل و مقاله راجع به آن ماجرا ارائه شد.
آن ها معتقدند كه حكومت ن.دا را كشت و اين يك واقعهي مهم است! حال آنكه شايد هزاران و صدها هزار فرد ديگر به دليل مشكلات اقتصادي كه ناشي از سوءتدبير حاكميت است دچار مرگ تدريجي شوند. همين الان به آمار تصادفات جادهاي در كشور دقت كنيد يا آلودگي هواي شهرهاي بزرگ كه موجب مرگ تدريجي شهروندان ميشود را ببينيد. آيا اين هزاران نفر به اندازهي ن.دا مهم نيستند؟
نه اشتباه نكنيد! من نميگويم مرگ ن.دا مهم نيست. من ميگويم كه تمركز بر روي وقايع منجر به توضيح وقايع ميشود. حتي ممكن است اين توضيح وقايع به خودي خود نادرست نباشند، اما ما را از دريافتن الگوي تغييرات درازمدت كه در پشت اتفاق مزبور نهفته است، محروم ميسازد و طبيعتاً قادر به فهم علت تغييرات بلندمدت نخواهيم بود. ما قادر نخواهيم بود كه از سرنوشت قورباغه داستان بالا، اجتناب كنيم مگر اينكه ياد بگيريم كه آهستهتر حركت كنيم و فرآيندهاي بطني كه به وجودآورندهي بزرگترين مخاطرات هستند را دريابيم. تمركز بر روي قتل ن.دا و توضيح وقايع مربوط به آن، (آن گونه كه اين چندوقته انجام شد)، ما را از فهم الگوي تغييرات درازمدت كه در پشت قتل ن.دا نهفته است باز ميدارد.
در بخش بعدي(سوم) اين مقاله، به بررسي اهميت تفكر براساس رابطه علت معلولي به جاي تفكر براساس همبستگي بين عوامل خواهم پرداخت.
+ نوشته شده در سه شنبه 19 آبان1388ساعت   توسط احمد شريفی زميدانی
|
از بهار 88 تا اكنون كه پاييز 88 است اتفاقات و تغييراتي در كشور ما رخ داده كه مي تواند نقطهي عطفي براي ملت و كشور ما باشد. در ماجراهاي قبل و بعد از انتخابات، نشانههايي آشكار شد كه قبل از اين حداقل در معرض ديد عموم مردم نبود. با اين وصف، اكنون ميتوان به تحليل آنچه گذشت و پيشبيني آنچه اتفاق خواهد افتاد، پرداخت.
همان طور كه قبلاً بارها در اين وبلاگ گفته شده، وجه اصلي تمايز مهندسان صنايع با سايرين، رويكرد سيستمي آنها به مسائل است. در راستاي همين امر قصد دارم اگر خدا بخواهد در سلسله مقالاتي، اين موضوع را از نظر قوانين رويكرد سيستمي مورد بررسي قرار دهم. لازم به ذكر است كه پيش فرض اصليم در اين نوشته آشنايي خوانندگان با مفاهيم اصلي سيستم مانند تعريف سيستم، مرز سيستم، انواع سيستمها، بازخورها، محيط سيستم و... است.
قانون اول تفكر سيستمي ميگويد كه هرگز نبايد شرايط محيطي را سرزنش كرد. انسانها عموماً تمايل دارند مشكلات خود يا سيستم مورد مطالعه را به محيط نسبت دهند. به عنوان مثال در يك پروژه عمراني واحد كنترل كيفيت، واحد اجرايي را مقصر ميداند كه فعاليتها را با كيفيت مناسب انجام نميدهد و به همين دليل آنها نمي توانند كيفيت خوبي از كار ارائه كنند. واحد اجرايي، واحد فني و طراحي را مقصر ميداند و مععتقد است كه آنها اصطلاحاً "اجرايي" نيستند و يك مشت پشت ميزنشين هستند كه از مشكلات اجرا بيخبرند و بنابراين طرحهايشان ايراد دارد. واحد فني از دستگاه نظارت شاكي است كه دائماً مشخصات فني طرح را تغيير ميدهند.
علت اصلي نابسامانيهاي اخير كشورمان هم همين نارضايتي از وضعيت موجود و به عبارتي سرزنش كردن شرايط محيط از سوي آحاد جامعه است. مردم ايران اغلب به جاي اينكه خود دست به كار شوند و سيستمهاي اقتصادي، سياسي، اجتماعي، فرهنگي و... كشور را اصلاح كنند دائماً عوامل محيطي را سرزنش ميكنند.
مردم در تاكسي از راننده تاكسي ناراضي هستند. راننده تاكسي از كارمند دولتي كه كار او را راه نيانداخته شاكيست. كارمند دولت از رئيس خود شاكي است و رئيس او از رئيس دولت ناراضي است. رئيس دولت از عملكرد روساي ساير كشورها ناراضي است و همينطور الي آخر!
راسل ايكاف مانع فوق را تحت عنوان Rationality توضيح ميدهد: "معمولاً وقتي رفتار كسي موورد انتظار ما نيست و نميتوانيم آن را تشريح كنيم، او را Irrational (نامعقول، غيرمنطقي) ميناميم، وقتي فرض ميكنيم كسي يا ديگران غيرمنطقي هستند نميتوانيم مسأله را حل كنيم."
مسأله اصلي كشور ما همين است! در حال حاضر طرفداران احمدينژاد و تفكرات دولت او نميتوانند اعتراضات سايرين را درك كنند چون رفتار معترضين مورد انتظار آنها نيست. لاجرم آنرا نامعقول و غيرمنطقي ميدانند . اين برداشت اشتباه منجر به بروز يك سري عكسالعملهاي اشتباه ميشود كه نتايج فاجعه بار آن را اكنون در جايي مانند كهريزك مشاهده ميكنيم. دقيقاً همين موضوع در مورد رفتار معترضين هم صدق ميكند. تقريباً هيچ يك از رفتاهاي حاكميت مورد انتظار آنها نيست. آنها كاملاً معتقدند كه طرف مقابل غيرمنطقي است و بايد از طريق مبارزات خياباني مشكلات را حل كنيم!
همين حالا شما كه خواننده اين سطور هستيد حتماً با توجه به گرايش سياسيتان، حق را به گردن يك گروه ميدهيد و معتقديد طرف مقابل Irrational(نامعقول،غيرمنطقي) است! در حالي كه طبق قانون اول تفكر سيستمي، هيچگاه نبايد شرايط محيطي را سرزنش كرد فقط و فقط به يك دليل: چون با اين كار هرگز نخواهيم توانست مسأله را حل كنيم!
در قسمت بعدي اين مقاله به بررسي برتري يافتن الگوي تغييرات به جاي تمركز بر روي وقايع ميپردازيم.
+ نوشته شده در پنجشنبه 14 آبان1388ساعت   توسط احمد شريفی زميدانی
|
+ نوشته شده در شنبه 9 آبان1388ساعت   توسط احمد شريفی زميدانی
|
اگر فکر کرده اید که پست قبلی الکی، دروغ و سرکاری بوده، باید بگویم که کاملاً درست فکر کرده اید! باز هم شما شاهد یکی دیگر از دستاوردهای نوین من در امر پیشنهادات و ابداعات بودید و آن هم معرفی روز ششم آبان ماه به عنوان روز جدید دورغگویی و خالی بندی می باشد. همان طور که می دانید غربی ها معمولاً در روز اول آوریل با دروغگویی سر به سر همدیگر می گذارند و ما ایرانی ها هم معمولاً در روز سیزدهم فروردین این کار را انجام می دهیم.
اما من دیدم که دروغ اول آوریل به درد ما نمی خورد، چون بسیاری از ما اصلاً ماه های میلادی را نمی دانیم و کلاً گروه خون ما ملت(به خصوص جوادهایمان) به آوریل و ژانویه نمی خورد و اصلاً حالا که این طور شد، دروغ اول آوریل از مصادیق بارز تهاجم فرهنگی، اشاعه فرهنگ لائیک و سکولار، کودتای مخملین و نرم و کهریزک و... می باشد!
دروغ سیزدهم فروردین هم اصلاً چیز خوبی نیست. در این روز جمیع ملت ایران، در به در به دنبال یک تکه چمن می گردند تا بساط کباب، بدمینتون و کهنه شوری بچه را راه بیاندازند و یک حال اساسی به طبیعت بخت برگشته ایران بدهند. حالا شما بیا در چنین روزی آن هم در رسانه ای مانند اینترنت اقدام به دروغ پراکنی و سر کار گذاشتن ملت بکن، کسی نیست دروغ شما را بشنود. عمراً کسی در روز سیزدهم فروردین پای گوگل ریدر و تویتر و این جور ژیگول بازی های اینترنتی نمی رود چون اگر یک لحظه غافل شوند تکه چمنی را که با هزاران مشقت به دست آورده اند، در چشم به هم زدنی از دست می دهند و آن وقت تا سیزده بدر سال بعد باید سرکوفت عهد و عیال را تحمل کنند. در مجموع به هیچ وجه روز سیزدهم فروردین، زمان مناسبی برای دروغگویی و سرکار گذاشتن ملت نیست.
بنده حقیر بین روزهای مختلف گشتم و گشتم و ساعت ها در تقویم جستجو کردم تا روزی را بیابم که به حق و به انصاف شایسته چنین روز مهم و تأثیرگذاری باشد. آخر به این نتیجه رسیدم که ششم آبان ماه بهترین روز برای دروغ گفتن است. ششم آبان ماه چه روزی است؟
ششم آبان ماه سال روز تولد یگانه مردی است از سلاله بشریت که همه دروغ گویان عالم را رسوا نمود، هرگز حتی یک کلمه دروغ بر زبان خود جاری نکرد، مفهوم واقعی حقیقت و راستی را به جهانیان آموخت و تبدیل به مظهر صداقت و پاکی و سمبل مبارزه با دروغگویی در تمام تاریخ بشریت گشت. دروغ با وجود نازنین او رنگ خود را باخت و صداقت پس از قرن ها به صحنه اول گیتی پای نهاد.
با افتخار اعلام می کنم، ششم آبان ماه، روز تولدی کسی نیست جز معجزه هزاره سوم (تکبیر!)
بیایید به پاس چنین روز گران قدری هر سال و در این روز باشکوه با گفتن حتی فقط یک دروغ، زشتی دروغ و پلیدی دروغگو را به خود و دیگران یادآوری کنیم. امسال که گذشت ولی ششم آبان ماه سال دیگر را فراموش نکنید.
پی نوشت:
از ابراز لطف های شما خوانندگان گرامی در پست قبلی بسیار سپاسگذارم. راستش را بخواهید انتظار این همه لطف را نداشتم. در مورد این وبلاگ هم خیالتان راحت باشد. چون این وبلاگ تا پایان چشم انداز بیست ساله کشور و تا افق سال 1404 شمسی پابرجا خواهد بود و شاید حتی بعد از آن هم باقی بماند. هدف اصلیم هم از پست قبلی یادآوری این موضوع به خودم و شما بود که دروغ چه قدر زشت است، همین.
+ نوشته شده در پنجشنبه 7 آبان1388ساعت   توسط احمد شريفی زميدانی
|
به دلیل برخی از فشارها، این وبلاگ برای همیشه تعطیل شد.
لطفاً ببخشید.
خداحافظ رفقا!
+ نوشته شده در چهارشنبه 6 آبان1388ساعت   توسط احمد شريفی زميدانی
|
يك خرده به خودم زحمت دادم و 47 تا ضرب المثل انگليسي را كه مربوط به مديريت پروژه بود ترجمه كردم. براي دانلود آنها روي لينك زير كنيد.
دانلود ضربالمثلهاي مديريت پروژه (حجم 275 كيلوبايت)
پيشنهاد:
چند تا دورهي آموزش مجازي فوق العاده، در سايت دكتر جيم برنز هست. ايشان كه استاد دانشگاه تكنولوژي تگزاس هستند، اين دورهها را ارائه كردهاند كه پيشنهاد ميكنم اسلايدهاي دوره مديريت پروژه و فنآوري اطلاعاتش را حتماً دانلود كنيد. اين هم لينكهاي دورههاي ايشان:
وقتي اين اساتيد غربي رو ميبينم ياد بعضي از استادهاي خودم در دانشگاه ميافتم كه حاضر نبودند فايلهاي بيخود و درپيت خودشان را به دانشجويان بدهند! مثل اينكه غربيها بشتر به حديث "زكات علم نشر آن است." معتقدند. مسلماني فقط به اين نيست كه شما در فرمهايي كه پر ميكنيد، مقابل دين بنويسيد: اسلام! راستش متأسفم كه اين حرف را ميزنم ولي بايد بگويم كه اكثر ما فقط به اين دليل مسلمانيم كه پدر و مادرمان مسلمانند. پدر و مادر ما هم فقط به اين دليل مسلمانند كه پدر و مادرشان مسلمان بودند و همين طور الي آخر! به جاي عمل كردن به دستورات ناب اسلام، فقط پايبند يك سري ظواهر بيارزش شدهايم كه... بگذريم!
+ نوشته شده در پنجشنبه 23 مهر1388ساعت   توسط احمد شريفی زميدانی
|
امروزه اهميت تبادلات تجاري بينالمللي بر هيچ كس پوشيده نيست. تجارت به شاخص اصلي بررسي وضعيت اقتصادي كشورها تبديل شده است و ديگر صرفاً بررسي توليد ناخالص ملي و يا حتي سرانه توليد ناخالص ملي، معيار ارزيابي اقتصادها نيست. اكنون ميزان صادرات و واردات و درصد سهم هر كشور از تجارت بينالمللي نشاندهنده قدرت اقتصادي هر كشور است.كشور ما مانند ساير دنيا، چارهاي جز وارد شدن به بازار تجارت بينالمللي ندارد. بنابراين از هم اكنون شركتها و كسب و كارهاي ايراني بايد به فكر تعاملات جهاني باشند و همواره اين سوال را در سازمان خود مطرح كنند كه "چگونه ميبايست جهاني شويم؟"يك مشكلي هست كه شايد كوچك و بياهميت به نظر برسد ولي به عقيدهي من معضلي مهم و تأثير گذار است. اكثر كشورهاي دنيا روزهاي شنبه و يكشنبه تعطيل هستند و تعطيلات آخر هفتهي كشور ما جمعه است و بسياري از سازمانها و شركتهاي ايراني، پنجشنبهها هم تعطيل يا نيمه تعطيل هستند. اين يعني مراودات تجاري ما فقط سه روز در هفته و به عبارتي تقريباً 150 روز در سال انجام ميشود!اين موضوع را در مسائل مالي به خصوص مراودات بانكي به وضوح ميتوان لمس نمود. ارتباط بانكي براي گشايش اعتبار و كسب خطوط اعتباري براي صادرات و واردات و... فقط سه روز در هفته امكان پذير است! مذاكره با شركاي خارجي چهار روز در هفته غيرممكن است! به همه اينها اضافه كنيد تعطيلات رسمي گاه و بيگاه سالانهي خودمان را!در راه پيوستن به تجارت جهاني اين موضوع ميتواند يك معضل مهم باشد. هر چند بعضي از حضرات معتقدند كه ما به تعامل با دنيا اصلاً نيازي نداريم و حتي خيلي خوشحال هم ميشويم كه دنيا به ما پشت كند!مطالب مرتبط: اگر عضو WTO بوديم!بحران جهاني اقتصاد و درسهايي كه ما نگرفتيمپيشنهاد: به سايت موسسه مطالعات نوآوري و فنآوري ايران سري بزنيد و حتماً نمونههايي از انعكاس خلاقيت را دانلود كنيد. جالبه!اين آقاي محمود كريمي را ديدهاي كه در شبكه چهار راجع به TRIZ صحبت ميكند؟ نديدهايد؟ پس وبلاگش را با عنوان اكسير نوآوري ببينيد.سید علیرضا سراجیان طهرانی هم در وبلاگ خلاقيت براي زندگي، در مورد TRIZ مينويسد.حالا كه بحث TRIZ داغ است، حيف است كه به سايت ايران تريز سر نزنيد و قسمت بانك ايدههاي خلاق و سايتهاي مفيدش را نبينيد.
+ نوشته شده در یکشنبه 19 مهر1388ساعت   توسط احمد شريفی زميدانی
|
حتماً متوجه شديد كه چند وقتي هست كه طنز سياسي و اجتماعي مينويسم و از هدف اصلي اين وبلاگ كه نوشتن در مورد موضوعات مهندسي صنايع، صنعت، اقتصاد، كسب و كار و... است، به كلي دور شدهام! در اين مدت چند نفر از خوانندگان قديمي وبلاگ هم به درستي به اين موضوع اعتراض كردهاند. اما حالا يك خبر خوب براي شما دارم: از اين به بعد ميتوانيد همان زميداني سابق را در اين وبلاگ ببينيد و از شما خواهش ميكنم كه پستهاي اخير را ناديده بگيريد!
علت اصلي نوشتن مطالب اخير، ناراحتيها و عصبانيتهاي اين چند وقتم بود. برعكس بعضيها من هروقت خيلي عصباني و ناراحت ميشوم، طنز مينويسم! راستش از شما چه پنهان اينجايي كه من هستم افرادي حضور دارند كه نيتوانم زياد با آنها راحت باشم. حتي به دليل برخي از مسائل خاص(!) با تلفن هم نميتوانم صحبت كنم.
به همين دليل يك سري مسائل ناراحتكننده را در خودم حبس كردهام و اين وبلاگ تنها جايي بود كه در آن احساس راحتي ميكردم. نمي دونيد چه قدر با نوشتن اين پستهاي آخري، راحت و آرام ميشدم. اما حالا به اين نتيجه رسيدهام كه لزومي ندارد كه خوانندگان اين وبلاگ كه پيرو پستهاي قبلي، به دنبال مطالب خاصي از اينجا هستند، شريك غم و غصههاي من بشوند.
اين دلتنگيها كه در قالب مطالب طنز نه چندان با ارزش و با مفهوم تبلور پيدا ميكند، از اين بعد در دفترچهي يادداشتم ثبت خواهد شد و ديگر اينجا نخواهد آمد. در عوض از اين پست به بعد باز هم به همان روال سابق برميگردم و شما ميتوانيد در آينده مثل گذشته، مطالبي در مورد مهندسي صنايع، كسب و كار، اقتصاد، صنعت، IT و... بخوانيد.
تا يادم نرفته اين رو هم بگم كه تو اين مدت كه اين چندتا پست رو نوشتم، چند خوانندهي جديد به وبلاگ اضافه شده كه شايد مطالب تخصصي پستهاي بعد زياد آنها را راضي نكند. پيشاپيش بابت اين مسأله از آنها عذرخواهي ميكنم و بازهم اين نكته را يادآوري ميكنم كه احمد شريفي خيلي ناراحت و عصباني است، اما ديگر اين ناراحتي خودش را با بقيه تقسيم نخواهد كرد!
+ نوشته شده در چهارشنبه 15 مهر1388ساعت   توسط احمد شريفی زميدانی
|
خبر فوري: طبق آخرين اخبار دريافتي از يك منبع موثق كه خواست نامش فاش شود، ولي ما نامش را فاش نميكنيم تا ضايع شود، ديروز و در نيمههاي شب محمدعلي ابط.حي به بازجوي خود تج.اوز كرد. بازجو كه مورد تج.اوز قرار گرفته بود ضمن حضور در دفتر شيخ مهدي كروب.ي، اعتراض خود را اعلام كرده ولي متأسفانه هيچ مدركي دال بر اثبات ادعاهاي خود ندارد. نامبرده به دليل حفظ آبرو، حاضر به گفتگو با رسانهها و حضور در پزشكي قانوني نيست. خبرهاي دريافتي حاكيست ساير بازجويان نيز در معرض تج.اوزات احتمالي ابط.حي قرار دارند. پيش از اين سعيد حج.اريان نيز به خاطر چند فقره تج.اوز به بازجويان خود از زندان آزاد شده بود! خبرهاي تكميلي در آينده به سمع و نظر شما ملت شهيدپرور خواهد رسيد.
چند پيشنهاد:
آدم تو اين دنياي وبلاگستان چه چيزهايي كه نمي بينه! به چند تا از اين وبلاگها سري بزنيد تا متوجه منظورم شويد:
آموزش كفتر بازي توسط بابك ارباب خسرو:
در اين وبلاگ مي توانيد موضوعات متنوعي در اين باره ببينيد و اگر سوالي هم در مورد كفتربازي داريد بپرسيد. جالب اينجاست كه ايشان هدف از وبلاگ خود را گسترش فرهنگ كبوترداري و كفتربازي در ايران ميداند! از اون عجيبتر اينه كه بدونيد ايشان تنها نيستند، (به پيوندهاي وبلاگشان نگاه كنيد!)
حالا كفتربازي براي خودش ارج و قرب تاريخي داره! اگه اين وبلاگ قورباغه باز رو ببينيد چي مي گيد؟
اين خانوم در وبلاگ ماجراهاي من و مادر شوهرم حرفهايي ميزنه كه مطمئن ميشيد، اينترنت را خدا آزاد كرد!
يادتونه تو مطلب چگونه وبلاگ خود را بتركانيد؟ راجع به اسم وبلاگ گفته بودم؟ اسم اين وبلاگ را ببينيد: جوراب پاره و انگشت آزاد
اينجا كليك كنيد تا ببينيد چگونه يك خانمي نامزد خودش رو به خاطر مسائل سياسي ترك كرده!
حوصله رفتن به قبرستان را نداريد؟ به آرامگاه مجازي برويد و فاتحه بخوانيد!
+ نوشته شده در یکشنبه 12 مهر1388ساعت   توسط احمد شريفی زميدانی
|
در قراردادهاي EPC معمولاً شما با سه و يا حداكثر چهار طرف قرارداد روبهرو ميشويد. 1- كارفرما 2- پيمانكار اصلي 3- ناظر(مشاور) 4- پيمانكار دست دوم. معمولاً در اكثر پروژهها به خصوص پروژههاي بزرگ EPC هر هفته جلساتي با حضور اين چهار بخش قرارداد برگزار ميشود. فكر كنم اگر تاكنون در اين گونه جلسات شركت كرده باشيد حتماً متوجه موضوع خاصي شدهايد.
كارفرما و پيمانكار اصلي تحت هر شرايطي حتي اگر از پيمانكار اصلي و يا دست دوم خود كاملاً راضي و خرسند هم باشند، در جلسات به گونهاي برخورد ميكنند كه انگار پروژه به شدت تأخير دارد و آنها هم به شدت از وضعيت موجود ناراحت هستند. تقريباً استثنايي در اين مورد وجود ندارد. غالب كارفرمايان همواره ناراضياند حتي اگر شما در فعاليتهاي مربوط به خودتان پيشرفت 200 درصدي ارائه كنيد.
البته بهتر است جمله خود را اصلاح كنم. آنها تظاهر به نارضايتي ميكنند چون اين يك رسم معمول در ايران است. اين كار به دلايل مختلف انجام ميشود. شايد مهمترين دليل تجربههاي ناخوشايندي است كه در طول زمان، كارفرمايان(كه اغلب دولتي هم هستند) به دست آوردهاند و متوجه شدهاند كه پيمانكاران ايراني بيجنبه ميباشند.
يعني كافيست كه كارفرما از عملكرد پيمانكار اظهار رضايت كند، آن موقع پيمانكار كار خود را به شدت شل و فشل ميكند تا كارفرما واقعاً ناراضي گردد. اين مسأله از نظر جامعه شناسي قابل بررسي است كه چرا ما ملت هميشه بايد زور بالاي سرمان باشد.
اما هدف اصلي اين نوشته بيان اين موضوع است كه همهي پيمانكاران هم به اين موضوع واقفند. يعني همه ميدانند كه نارضايتي كارفرما در جلسات از روي تظاهر و كاملاً تصنعي است به همين دليل عكسالعمل خاصي در قبال آن انجام نميدهند. اين به يك اپيدمي در پروژههاي ايران تبديل شده است. نكتهي مغفول در اين زمينه اين است كه پيمانكار درك نميكند كه آيا اين نارضايتي واقعي است يا تصنعي و مرز بين اين دو را نميتواند تشخيص دهد.
من براي اين حالت، يك مدل مثالي دارم و اسمش را هم گذاشتهام "نظريه پيمانكاران ايراني و واكسن آنفولانزا". فرض كنيد قرار است به همهي افراد يك جامعه واكسن آنفولانزا تزريق كنند. همان طور كه ميدانيد واكسنها در حقيقت همان ضعيف شدهي ويروس اصلي هستند. در اين حالت ممكن است عدهاي از افراد جامعه با خود بگويند كه همهي مردم اين واكسن را تزريق ميكنند پس خطري ما را تهديد نميكند و لازم نيست كه اين ويروس ضعيف شده را وراد بدن خود كنيم. بنابراين واكسن نميزنند. در اين حالت ممكن است افرادي كه چنين استدلالي را براي خود مطرح ميكنند، بيشتر و بيشتر شود و در آخر ميبينيم كه اكثريت جامعه واكسن نزدهاند و با آمدن ويروس همه به آن مبتلا ميشوند. جالب اينجاست كه افراد فكر ميكنند فقط خودشان اين قدر زرنگند و از زرنگي باقي مردم غافلند.
پيمانكاران ايراني هم گمان ميكنند كه فقط خودشان از نارضايتي ظاهري كارفرما مطلعند و بقيه غافلند! اما بعد از مدتي ناگهان ميبينند كه كل پروژه از نظر زمان، هزينه و كيفيت به طور كامل شكست خورده و و ويروس مورد نظر همه جا پخش شده است!
پي نوشت: يك چند وقتي دسترسيام به اينترنت محدود شده و زياد نميتوانم بيايم! ولي وبلاگ هر دو يا سه روز آپديت خواهد شد.
+ نوشته شده در شنبه 11 مهر1388ساعت   توسط احمد شريفی زميدانی
|