تبليغاتX
وبلاگ احمد شريفی زميدانی - دريغ است ايران که ويران شود

وبلاگ احمد شريفی زميدانی

مهندسی صنايع، صنعت، اقتصاد، کسب و کار، مشاوره، it، سياست، جامعه و...

دريغ است ايران که ويران شود

به خدا ديگه خسته شدم. نزديک شش ماهه که تو هر جمعی که صحبت می کنی، همه سعی می کنند بفهمند کدوم طرفی هستی. فرقی نمی کنه جمع فاميلی باشه، تو محل کار باشه، تو اتوبوس باشه، تو اينترنت باشه، بين رفقات باشه و يا حتی تو خونه پيش عزيزترين کسانت باشه! همه به دو دسته تقسيم شديم. همه ی ما هم از دسته مقابل متنفريم و دوست داريم هر کی طرف ما نباشه، سر هم به تنش نباشه! تحمل شنيدن صدای مخالف رو نداريم! دو تيکه شديم، همه معتقديم که هرکی با مانيست، هرکی همفکر ما نيست، هرکی سليقش با ما فرق می کنه و کلاً هرکی تو خط فکری ما قدم نمی زنه، حتماً و حتماً دشمن ماست! بايد نيست و نابود باشه! فکر هم می کنيم که اکثريت جامعه با ما هم عقيده هستند و مو لای درز اين فکرمون هم نمی ره!

طرفداری موسوی فکر می کنند هرکی که طرفدار احمدی نژاده، يک باتوم به دست ظالمه که اومده با باتومش بزنه تو سر و کله زن و بچه ی مردم! اين روزها کافيه يکی از وبلاگ نويس های طرفدار احمدی نژاد يک پستی در حمايت از نامزد محبوبش بنويسه، اون وقته که سيلاب فحش ناموسی و بهتره بگيم بی ناموسی سرازير می شه اونم از دهان کسانی که معتقدند به سبزی! معتقدند به آزادی بيان! هر بسيجی که تو خيابون می بينند ، تو دلشون شروع می کنند به فحش دادن! دلشون می خواد يکی از اونايی که به احمدی نژاد رأی داده رو ببيند و هرچی فحش بلدند بهش بدند تا سبک بشند! يک لحظه هم به اين فکر نمی کنند که شايد يک پيرمرد محترم بازنشسته تو فاميلشون باشه که شايد عموش باشه، شايد باباش باشه، شايد بابابزرگش باشه که به احمدی نژاد رأی داده. يعنی تو کل خاندان اينا يک نفر هم نيست که اون وری باشه؟!

طرفدارای احمدی نژاد هم وضع بهتری ندارند! بهتره بگم وضع بدتری هم دارند! اونا هر وقت می شنوند که تو فلان خيابون تهران، دارن چند تا از هم وطنانشونو می زنن، نه تنها ناراحت نمی شن، پيش خودشون ميگن بزنين اين اراذل و اوباشو! ريشه اينا رو از زمين بکنيد! يک مشت فاسد و بی بند و بار هستند اينا! کافی يک دختر خانمی رو ببينند که مانتوی سبز پوشيده، تو جمع هاشون چه اراجيفی که پشت سر ناموس مردم نمی گن! نمی دونن گناه اين تهمت ها خيلی بالاتر از گناه نکرده ی اون بنده خداست! نمی دونن تو هيچ قانونی مجازات افراد ناراضی اعدام و مرگ نيست! حتی اگه اون ناراضی ها از روی حماقت و يا جو رفتگی بزنن شيشه چندتا بانک رو بشکنن و يا حتی اتوبوس و مترو رو آتيش بزنند! يعنی تو کل فاميل اينا يک نفر هم نيست که طرفدار موسوی باشه!

خيلی ناراحتيم! خيلی خيلی ناراحتيم. همه ناراحتيم. يک عده برای رأی از دست رفتشون ناراحتند. يک عده انسان زحمتکش و معصوم، به خاطره توهينی که به رئيس جمهورشون ميشه ناراحتند. يک عده برای دانشجويان بی گناهی که وسايلشونو تو خيابون ريختند ناراحتند. يک عده به خاطر توهين به عکس آقا ناراحتند. يک عده برای اين که کاسبی شون تعطيل شده ناراحتند. من هم ناراحتم برای دو پارگی مردم کشورم. چند ماهه که به دو تيکه جدا از هم تقسيم شديم و عين خيالمون هم نيست!

 همين الان که شما داريد اينو می خونيد، به اين فکر می کنيد که اين يارو کدوم وريه؟! آهان فهميدم کدوم طرفيه! خاک بر سرش! ده...! بی...!.... ... ..!

    بياييد يک لحظه فکر کنيم که شايد مادر و خواهر و همسر و پدر و بچه و نوه و عمو خاله دايی عمه ما، ممکنه طرفدار موسوی يا احمدی نژاد باشه. اصلاً بيايد يک لحظه تصور کنيد که خودمون اون وری هستيم! شايد يک خورده از عصبانيتمون کم شد. بياييد جوری رفتار کنيم که فردا که تو خيابون از کنار هم رد شديم، رومون بشه تو چشم همديگه نگاه کنيم! به خدا همه ما ايرانی هستيم، مسلمون هم هستيم! اين دو تا دليل کافيه که به خوبی و خوشی کنار هم زندگی کنيم.

پی نوشت:
ماجرای خدمت سربازی من هم داره تبديل ميشه به سفرهای مارکوپولو يا سمباد و يا پرين و پاريکال و يا يک چيزی شبيه همين ماجراها. ديگه اروميه نمی رم و يک جای ديگه مشغول سربازی هستم!، ولی احتمالاً يکی دو ماه ديگه بايد برم جنوب برای ادامه خدمت. و احتمالاً بعضی روزها به اينترنت هم دسترسی خواهم داشت. بنابراين اگر پست جديدی ديديد، نگيد که اين بابا که رفته بود خدمت، پس اين جا چه غلطی می کنه؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 تیر1388ساعت   توسط احمد شريفی زميدانی  |